من از جمله کسانی هستم که معتقدم برای حل معضلات مدیریتی در هر سطحی ابتدا باید سیستمهای خوبی طراحی کرد. سیستمهایی که قادر باشد به خوبی فرآیندهای کاری را پیش ببرند و به رشد و ارتقا کل سازمان که می‌تواند خانواده، شرکت و یا کل یک کشور باشد کمک کند. اصولا اگر از من بپرسید که تفاوت کشورهای توسعه یافته با در حال توسعه و یا توسعه نیافته چیست اولین پاسخ من «سیستم» خواهد بود.

وقتی می‌گویم سیستم، مقصودم برنامه نرم‌افزاری نیست بلکه منظور یک نظام یا فرآیندی است که بتواند خوب کار کند؛ خواهی نرم‌افزاری باشد یا نباشد! اجازه دهید با دو مثال ساده که این‌روزها خبرهای زیادی از آن در خبرگزاریها و تلویزیون می‌خوانیم و می‌بینیم این موضوع را تشریح کنم.

 

  1. خبر اول: یک مساله چند ساله بین نیروی انتظامی و قوه قضاییه در خصوص سند خودرو وجود دارد. نیروی انتظامی معتقد است که برگ سبز به منزله سند است و مردم نیازی به مراجعه به دفاتر اسناد رسمی ندارند و قوه قضاییه نظریه عکس این را دارد. در انتها هم مسئولی بیان داشته‌اند که مردم به تشخیص خودشان عمل کنند!

تحلیل مدیریتی: واقعیتش را بخواهید اصلا به مردم ارتباطی ندارد که حرف کدام طرف درست است. مرجع تشخیص هم مردم نیستند. این حرف نه تنها مدیریتی نیست که نشان از سوء مدیریت در حل یک مساله است. چیزی که به مردم و مشتری به بیان دیگر مربوط است این است که بالاخره مدیریت کلان کشور باید یک نقل قول را بپذیرد و تکلیف را تمام کند. یا برگ سبز یا سند رسمی، بالاخره یکی را اعلام کنند و تمام. اینکه گفته شود مردم خودشان تصمیم بگیرند حرف سنجیده‌ای نیست. پس مدیریت این وسط چه نقشی دارد؟ سیستم‌سازی مدیریتی چه نقشی دارد؟ اگر بعدا برای مردم مشکلی ایجاد شود چه کسی پاسخگو خواهد بود؟ اختلافاتی که در این بین، میان مردم و مردم، مردم و ارائه دهندگان خدمات ایجاد می‌شود را چه کسی پاسخ خواهد داد؟

  1. خبر دوم: در خبرها آمده پارکبان‌ها غیرقانونی‌اند و مردم نباید پولی بدهند؛ ولی عملا در سطح شهر نه تنها پارکبان می‌بینیم که از ما پول هم می‌گیرند!

تحلیل مدیریتی: باز هم مثل مساله قبل دو یا چند نهاد با هم بر سر یک مساله اختلاف پیدا کرده‌اند منتها به جای حل مدیریتی مساله و استفاده از یک سیستم مناسب، حل مساله به مردم ارجاع داده شده که باز هم نه تنها مدیریتی نیست که نشان از سوء مدیریت است. وظیفه مدیران این نهادها این است که مساله را حل کنند و به مردم اعلام کنند تا مردم یا همان مشتریان استفاده از خدمات تکلیف خودشان را در مواجهه با مساله بدانند تا از اصطکاک بین مردم و ارائه دهندگان خدمات کاسته شود.

در مجموع سیستم‌سازی یعنی اینکه مدیریت/ها یک فرآیند عقلایی ساده و راحت را به اجرا گذارند تا مردم/مشتریان بتوانند به راحتی از این فرآیندها/سیستم‌ها برای دریافت خدمات استفاده کنند و در این میان اصطکاک بین مردم/مشتری و سیستم/ارائه دهنده خدمت به حداقل ممکن برسد. معتقدم، مسیر توسعه از همین سیستم‌های خرد و کلان می‌گذرد!

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید