یکی از خلاهای پایان‌نامه‌های ارشد و بعضا رساله‌های دکتری انسجام در کار است. این مساله از آن مواردی است که به کرات در راهنمایی‌ها و داوری‌ها با آن مواجه شده‌ام و بعضا دانشجویانی داشته‌ام که مجبور به بازنویسی چند باره فصول پایان‌نامه شده‌اند تا به این انسجام برسیم.

حال سوال اینجاست که این انسجام چیست؟

تعریفی که از انسجام دارم این است که چطور یک بحث علمی را باز کنیم، در آن بحث عمیق شویم، ضعف و قوت و پیشینه آن را بگوییم، به شکاف تحقیق برسیم، مدل انجام تحقیقمان را تحصیل کنیم و در  نهایت توجیه انجام تحقیق را بدست آوریم و بحث را ببندیم. در یک تعریف ساده‌تر از کجا شروع کنیم و به کجا ختم کنیم. یعنی باید قادر باشیم مسیری را برای خواننده باز کنیم، او را در همان مسیر ببریم بدون آنکه به چپ و راست بخورد و در نهایت او را به سلامت از مسیر عبور دهیم. موارد زیادی بوده است که دانشجویان گفته‌اند متوجه این تعریف نمی‌شوند و یا در عمل قادر نیستند آن را پیاده کنند که البته حق هم دارند چون انسجام دادن به یک نوشته کار بسیار مشکلی است.

واقعیت این است که برای انسجام دادن به یک نوشته بیش از محقق بودن باید نویسنده باشید. باید داستان پرداز باشید. باید مثل یک کارگردان که چفت و بست فیلمش را مو به مو بررسی می‌کند شما هم باید متن علمی‌تان را کارگردانی کنید. به صورت خلاصه باید ذهنیت سازی کنید. باید گام به گام خواننده‌تان را در مسیری علمی مد نظرتان بیندازید و با هوشمندی او را هدایت کنید. اگر قادر به این ذهنیت سازی نباشید متن شما یک متن پراکنده و غیرمنسجم خواهد بود که فقط ذهن خواننده را مشوش می‌کند و نمی‌تواند او را به جایی که می‌خواهد ببرد.

بگذارید چند مثال ساده بزنم:

  1. یکی از مواردی که اغلب در داوری‌ها و راهنمایی‌های پایان‌نامه برای دانشجویان می‌نویسم این است که «پرش موضوعی» دارید. پرش موضوعی یعنی اینکه نویسنده در حال توضیح دادن در خصوص یک پدیده، تئوری و یا یک نظریه خاص است و به یکباره در پاراگراف بعدی موضوع را عوض می‌کند! یعنی بدون اینکه مقدمه چینی برای بستن موضوع قبل و باز کردن موضوع بعد کند به یکباره با یک اصطلاحا پرش از یک موضوع به موضوع دیگری می‌رود که به هم ارتباطی ندارند. خود را جای خواننده‌تان بگذارید. او را برده‌اید به یک فضای ذهنی و به یکباره ذهن او را به سمت دیگری پرتاب می‌کنید. این یعنی عدم انسجام!
  2. در فیلم‌ها زیاد دیده‌اید که مثلا کارگردان صحنه ای را نشان می‌دهد و مثلا یک ربع بعد راجع به چرایی نشان دادن آن صحنه توضیح می‌دهد. مثلا نشان می‌دهد که بازیگر وارد یک بانک شد و بعدتر در جایی از فیلم می‌بینید (یا توضیحی می‌شنوید) که دلیل بانک رفتن او دریافت مبلغی پول بوده است. همین تکنیک در پایان نامه نویسی هم باید رعایت شود. مثلا دانشجو در جایی ذکر کرده است که قرار است در این تحقیق مدلسازی شود. خواننده هر چقدر جلوتر می‌رود مدلسازی نمی‌بیند! این یعنی شما ذهنیت خواننده را به هم ریخته‌اید. خواننده دنبال مدلسازی است (مثل فیلم که دنبال پاسخ چرایی بانک رفتن شخصیت است) ولی نویسنده کار دیگری انجام داده است. این یعنی عدم انسجام! یا مثلا گفته است این تحقیق به صورت آمیخته خواهد بود. خب طبیعی است که خواننده انتظار داشته باشد نتایج بخش کمی و کیفی هر دو را ببیند ولی محقق صرفا نتایج یک بخش را آورده و این یعنی یک چیزی مشکل دارد!
  3. فرض کنید در یک رمان نام شخصیت اصلی «رابرت» است. نویسنده در مورد رابرت صحبت می‌کند ولی در برخی مواقع از «باب» حرف می‌زند. خواننده هر چقدر تلاش می‌کند بداند این «باب» کیست موفق نمی‌شود در حالیکه باب اسم مستعار رابرت است و مثلا نویسنده فراموش کرده این جمله را بنویسد! واقعیت این است که همین یک جمله فراموش شده می‌شود کلید عدم انسجام در نوشتار! حال تصور کنید تحقیق قصد دارد کارآفرینی سازمانی را بررسی کند ولی نویسنده از واژه‌هایی مثل کارآفرینی شرکتی، سازمان کارآفرین و ... استفاده می‌کند بدون آنکه توضیح دهد این واژه‌ها چه سنخیت با موضوع تحقیق دارند. یا مثلا محقق قصد دارد شرکتهایی با رشد سریع را بررسی کند ولی می‌نویسد شرکتهایی با رشد پرشتاب، شرکتهایی با رشد بالا و نظایر آن. آیا رشد سریع با رشد بالا هم‌معنی است؟ اگر بله باید ذکر شود و اگر نه باید از استفاده از واژگان غیرهمسان پرهیز کرد. 

مثالهایی از این دست زیاد هستند که انشالله به زودی در قالب کتابی ارائه خواهند شد. فقط به یاد داشته باشد محقق باید قادر به ذهنیت‌سازی درست در تحقیق باشد. تحقیق همچنان که یک کار علمی است نویسندگی هم هست.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید